سه نفر مسافر در یک شهر غریب وارد یک حمام عمومی می شوند، وقتی که پس از استحمام از حمام خارج می شدند؛ یکی از آنان به حمامی گفت: « چه قدر مزد بدهم ؟ » حمامی گفت : « کنار آن صندوق ( اشاره به صندوقی که در آن جا بود ) برو؛ به اندازه ی پولی که در صندوق هست به درون آن بریز سپس 40 تومان بردار.» او همین کار را کرد.دومی از مقدرا مزد پرسید. حمامی گفت : « کنار آن صندوق برو؛ به اندازه ی پولی که در صندوق هست؛ به درون آن بریز. سپس 40 تومان بردار.» او رفت و همین کار را کرد. سومی آمد و از مقدار مزد پرسید. حمامی گفت : « کنار همان صندوق کذایی برو. به اندازه ی پولی که در صندوق است به درون آن بریز. سپس 40 تومان از مجموع پول از درون صندوق بردار. او رفت و همین کار را کرد. بعد از آن که آن ها از حمام خارج شدند و رفتند حمامی سراغ صندوق آمد. هیچ پولی در آن ندید. اینک جواب بدهید که ابتدا در صندوق چه قدر پول بوده است؟
دستتو بده به من. نگران هیچی نباش. بهت یاد خواهم داد چه طور از تیزهوشان قبول شی.
